ســـنتـــــــــــــــوری

شارژ ایرانسل

فال حافظ

ـهــــراس من ـهمه از ـمردن در سرزمینیست که مزد گورکـــن از آزادی آدمی افــزون باشد! شاملو

شنبه هجدهم بهمن 1393

مردان دیروز و امروز

امروز صحنه ای رو دیدم ک درخور مردم ما نبود!!!

 

سربازان دیروز واسه ناموسای این مرزو بوم با لبخند شهید شدند و..

سربازان امروز با قهقهه!! آبروی ناموس مردمو میبرند...

البته ب استثنای شخصیت هایی مثل آقای صبوحی و امثالشون..

 

ک چی؟؟؟

دختر و پسری ک آبروشونو از دست بدند و در ملاعام ب چشم یک....... دیده بشند مطمن باشید بعد از اون دیگ چیزی برای ازدست دادن ندارند و دست ب هرکاری میزنن اینه ک اسمش ناهنجاری جامعست!

 

و مردمی ک میدیدند با نفرتی مبهم خوشال بودند ک یه سوژه دستشون اومده! امان .. امان..

بقول دکتر شریعتی ک میگ:

در کـشـور مـن مـردم بـا نـفـرت بـیـشـتـری بـه صـحـنـه ی بـوسـیـدن دو عـاشـق نـگـاه می کـنـنـد، تـا صـحـنـه ی اعـدام! زیـسـتـن بـا ایـن مـردمـان دردنـاک اسـت...

 

این روزها تو تلویزیون و همه جا و هرجا انواع سرودهای دهه فجر و جشن و برنامه و سخنرانیو چه و چه...

هدف؟ و اما برآورد کم شدن ناهنجاری در این روزها؟ حتی از سوی مجریان؟

ما یه درس داریم بنام "سیستمهای خبره " ک واسه ساختن اینجور سیستمها دانش فرد خبره از طریق مهندس دانش ب سیستم القا میشه و مانند انسان رفتار میکنه و ویژگیهای قابل توجه بیشتری نسبت ب فرد خبره داره..کاش میشد روش مردان دیروز رو در امروزیها شبیه سازی کرد یا القا کرد ب همه حتی من..

چون من باور دارم ک هیچکس انقدها هم ک میبینیم بد نیست فقط کمی از خودش دور شده..

 

پی نوشت:

از وقتی نگاه رفت.. صلوات شمار وبلاگ من از حرکت افتاده و من حالا میفهمم ک یکی از محمدیا کی بوده..

منم هروقت یادت بیفتم یه صلوات بهت هدیه میکنم، مرسی ک بودی و مرسی ک میدونم هنوزم هستی

 




چهارشنبه هشتم بهمن 1393

نگاه آسمانی پرکشید...

گاهی وقتا سکوت همه ناگفته های ما رو از تو چشمامون به سادگی فریاد می زنه

 

به احــــترام عـــشق یـــــک دقـــــیقه ســـــکوت

 

رها کن این پرنده به آسمون پریده رو
برو
رها کن این تولد به انتها رسیده رو
برو

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ !!




یکشنبه هفتم دی 1393

تسلیت

هنوزم تو شوکم...

ب فاصله چند دقیقه بعد از اومدنم از دانشگاه گلپایگان این حوادث تلخ و ناگوار برام غیر قابل باور..

همه چی آروم بود همه چی خوب بود رد شدن از پیچ وانشون همیشه برام قشنگ بود... هه!

یه اتفاق یه اشتباه و اشتباهای پشت اون.. و درنهایت عزادار کردن چندین خانواده.. که چی!!! حالا چی شد مثلا؟!

...

عروج ملکوتی جناب آقای حسین صبوحی؛ فرزند عزیز دبیر محترم آقای صبوحی رو ب همشهریان و خانواده داغدارشون تسلیت عرض میکنم و همچنین ب مردم و دوستان عزیزم در شهرستان گلپایگان هم تسلیت میگم و امیدوارم هرچه زودتر عوامل این جنایات ب سزای اعمالشون برسند!

سالهاست در این مسیر رفت آمد دارم و همیشه این نیروها بودند ک امنیت رو برقرار کردند و حالا هم باز برای امنیت جان همنوعانشون ب آسمان رفتند انشالله روحشون قرین رحمت الهی..

و برای مجروحین هم آرزوی بهبودی دارم!

تسلیت ما را از طرف جامعه ورزشی و هنری و وبلاگ نویسان پذیرا باشید.



:: برچسب‌ها: شب خونین گلپایگان, حسین صبوحی




     

 

خدایا توبرکارخیرم بـــدار