ســـنتـــــــــــــــوری

شارژ ایرانسل

فال حافظ

ـهــــراس من ـهمه از ـمردن در سرزمینیست که مزد گورکـــن از آزادی آدمی افــزون باشد! شاملو

یکشنبه نوزدهم مرداد 1393

دلنوشته 2+5

چادرحریرم را دوست دارم .. بهترین نوع چادر مشکی ست

نیم بوتهایم را دوست دارم.. از چرم اصل است!

پارچه ساتن اعلایی داشتم دادم برایم شیک تریم مانتو را دوختند!

خواستم روحیه ام را عوض کنم و بِدَر و یکم تفریح کنم.. رفتم ب جای خوش آب و هوایی یعنی همان سرچشمه خودمان!!

پنجشنبه شد دلم هوای پدر را کرد.. ب بهشت فاطمه رفتم

در خیابانهای آرام شهرم قدم زدم خرید کردم هوای مطبوعش را استشمام کردم آشناهایم را دیدم و هروقت اراده کردم سرم را ب آسمان بلند کردم و از آبی زیبایش و از قدرت خالقم احساس غرور کردم!

.

.

امــــــــ...ــا دیگر نمیتوانم نمیخواهم.. نه چادر حریرم نه کفشهای زیبایم نه ساتن خیره کننده ام.. همه اشان حالم را بهم میزنند من استعفا داده ام امضا میخواهم و عذرم را...

من از صبر خدایم ب ستوه آمده ام من دیگر زیباییها را نمیبینم من میخواهم فردا صب با دلهره از خواب بیدار شوم و وقتی ب بام خانه رفتم تا کمی نرمش کنم آسمان شهرم را سیاه و زشت و ترسناک ببینم باچادر مشکی ام ب میان خاکها بیفتم و خاکی شوم ، کفشهایم پاره و بیرنگ شوند و مانتوی دلخواهم خونین و چرکین!

من پدرم را ازدست دادم و ماههاست درآن روزها مانده ام و دیوانه..! اما آنها تک تک اعضای خانواده اشان را ازدست دادند همبازی و همکلاسی هایشان و فامیلشان و هنوز.. و هنوز دیوانه نشدند!!

من از این آرامش شهرم میخواهم کمی برای آنطرفتر ، آنسوی مرزها بردارم و ببرم

قیمتش چند؟ جانم برایش کافیست؟

من میخواهم کمی.. کمی و فقط کمی آنها را درک کنم،میشود؟

آنها طفل سه ماهه اشان را برای آسمان هدیه میکنن.. ما هنوز در فکر رنگ مانتوی تنگ دختر همسایه متعجب مانده ایم.. آن زیبایی کجا و این کجا!!!!



:: برچسب‌ها: سنتوری


پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393

5=2+2

این فیلمو تو سایت آپارات دیدم "آموزنــدست"  ; خونی ک ب پای اعتقاد ریخته میشه پرستیدنیه!

 

 کلیک کنید!

 

 "کسانی که اجازه می‌دهند جهان یا بخشی از جهان برای‌شان برنامه بریزند، به هیچ یک از استعدادهای انسانی، جز استعدادی که میمون دارد، نیازی ندارند!"..."     جهان بینی و ایدئولوژی دکتر شریعتی ص215



:: برچسب‌ها: سنتوری, تقلید, جهان بینی و ایدئولوژی دکترشریعتی


شنبه بیست و یکم تیر 1393

میــــــــــم مثل مــــ...ــرد

مخاطب خاص من!

.

یک وقت هایی فکر میکنم مرد بودن چقدر می تواند غمگین باشد.

هیچ کس از دنیای مردانه نمی گوید. هیچ

کسی از حقوق مردان دفاع نمیکند. هیچ انجمنی با پسوند «... مردان» خاص نمیشود.

مرد ها نمادی مثل رنگ صورتی ندارند. این روزها همه یک بلند گو دست گرفته اند و از

حقوق و دردها و دنیای زنان می گویند. در حالی

که حق و درد و دنیای هر زنی یکی از همین مردها است.

یکی از همین مردهایی که دوستمان دارند. وقتی

میخواهند حرف خاصی بزنند هول می شوند. حتی همان مرد هایی

که دوستمان داشتند ولی رفتند... یکی از

همین مرد های همیشه خسته.

از همین هایی که از 18 سالگی دویدن را شروع میکنند.

و مدام باید عقب

باشند. مدام باید حرص رسیدن به چیزی را بخورند. سربازی، کار، در آمد، تحصیل...

همه از مرد ها همه توقعی

دارند. باید تحصیل کرده باشند. پولدار، خوشتیپ، قد بلند، خوش اخلاق، قوی...

و خدا نکند یکی از اینها

نباشند... ما هم برای خودمان خوشیم! مثلا از مردی که صبح تا شب دارد برای در آمد

بیشتر برای فراهم کردن

یک زندگی خوب برای ما که عشقشان باشیم به

قولی سگ دو می زند، توقع داریم که شبش بیاید زیر پنجره مان ویالون بزند و از مردی که زیر

پنجره مان ویالون می زند توقع داریم

که عضو ارشد هیات مدیره ی شرکت

واردات رادیاتور باشد. توقع داریم همزمان دوستمان داشته باشند،

زندگی مان را تامین کنند، صبور باشند و

دلداریمان بدهند، خوب کار کنند و همیشه بوی خوب بدهند و زود به زود سلمانی بروند

و غذاهای بد مزه مارا با

اشتیاق بخورند و با ما مهمانی هایی که دوست داریم بیایند و هر کسی را

که ما دوست داریم دوست داشته

باشند و دوست های دوران مجردیشان را فراموش کنند و نان استاپ توی

جمع قربان صدقه مان بروند و هیچ زن

زیباتری را اصلا نبینند و حتی یک نخ هم سیگار نکشند!

مرد ها دنیای غمگین صبورانه ای دارند. بیایید قبول

کنیم. مرد ها صبرشان از ما بیشتر است.

وقت هایی که داد میزنند وقت هایی هم که توی خیابان دست به یقه

می شوند وقت هایی که چکشان پاس نمیشود

وقت هایی که جواب اس ام اس شب به خیر را نمیدهند وقت

هایی که عرق کرده اند وقت هایی که کفششان کثیف است

تمام این وقت ها خسته اند و کمی غمگین. و ما

موجودات کوچک شگفت انگیز غرغروی بی طاقت را دوست دارند.

دوستمان دارند و ما همیشه فکر میکنیم که

نکند من را برای خودم نمیخواهد برای زیبایی ام میخواهد،

نکند من را برای شب هایش میخواهد؟ نکند من را

برای چال روی لپم میخواهد؟ در حالی که دوستمان دارند؛

ساده و منطقی... مرد ها همه دنیایشان همین

طوری است. ساده و منطقی... درست بر عکس دنیای ما.

بیایید بس کنیم. بیایید میکرفون ها و تابلو های

اعتراضیمان را کنار بگذاریم. من فکر میکنم مرد ها،

واقعا مرد ها، انقدر ها ک داریم نشان میدهیم بد نیستند.

مردها احتمالا دلشان زنی میخواهد ک کنارش آرامش داشته باشند.

فقط همین. کمی آرامش در ازای همه

فشار ها و استرس هایی ک برای خوشبخت کردن ما تحمل میکنند.

کمی آرامش در ازای قصر رویایی ک ما

طلب میکنیم... بر خلاف زندگی پر دغدغه ای ک دارند، تعریف مردها از خوشبختی

خیلی ساده است.

میم مثل مرد ..

 

پ.ن: از دوستانی ک در پست قبلی برام نظر گذاشتن صمیمانه تشکر میکنم، اینکه آدم شش همراه مجازی متشخص و خوب داشته باشه نعمت بزرگیه! برای پست قبل رمز گذاشتم ب این دلیل ک مابقی هایی ک سرسری رد میشند همون برای رد شدن هستند! و برای حرفایی ک زدم ارزش فوق العاده ای قائلم.. فقط چند نکته بگم ک 1. بنده خودم کناره گیری کردم ب دلیل مسائلی ک با اعتقادات من جور در نمیومد و ترجیح دادم ک موقتا.. 2. نا امید نیستم ب این دلیل ک همیشه گفتم من معنی مشکل رو نمیفهمم و از نظر من اونایی ناامیدن ک در این شهر پست و مقامی دارند و فکر میکنن این مقام همیشگیست! چرا ک اگ ذره ای ب اون بالاسری امید و یا اعتقاد داشتن ب اون میز دلخوش نبودن! 3.من اهل جنگیدن نیستم اونقدری ک آرومیم اینو ثابت میکنه.. وبا همین آرامشم همه چیزو قدم ب قدم بدست اوردم و معتقدم یک انسان وارسته تنها برای آرامش ابدی تلاش میکنه چه بسا گمنام باشه نه مانند بنرهای تقدیروتشکر!

4.من همیشه و همه جا ب همین رکی و با همین صداقتم حرف زدم حالا برام مهم نبود ک فلانی ک دارم ازش حرف میزنم رئیس فلان منطقست شاید بعدا بهش احتیاج داشته باشم یا مبادا منو برکنار کنه!وب خاطر همین صداقتم سال گذشته پس از انتشار کتاب راز ماندگاری جز برگزیدگان شدم و اینهمه استقبال شد! من خودم هستم .. خـــــــودِ خودم!

زندانی عزیز آهنگ ابی پایین صلوات"Ava" رو کلیک و بعد گوشه صفحه Allow now رو بزنید!

ودر آخر اینک ب حرفاتون خیلی فکر کردم  ارزش فکر کردن داشت.رنگ آبی برای شما ک آسمانی می اندیشی..سپاس



:: برچسب‌ها: سنتوری




     

 

خدایا توبرکارخیرم بـــدار